تبليغاتX
حرف هايم براي نگفتن - هديه اي از يك دوست
عاشق شب وباران، دو تا دختر مامان، كمي رنگين كمان و از همه مهمتر خداوند بخشنده مهربان
دوستي در جواب غزل نسيم اين شعر زيبا را به من هديه كرده و من آن را با سپاس بسيار از اوبه همه شما دوستان تقديم مي كنم.او نمي داند كه زيبا ترين لحظات زندگيم با اشعار اين شاعر عجين شده است و شعر كوچه اش ورد زبان من است.

باز كن پنجره ها را

كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يك پارچه آواز شدست
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده است

*
باز كن پنجره را اي دوست
هيچ يادت هست ؟
كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟
برگها پژمردند؟
تشنگي با جگر خاك چه كرد؟

*
هيچ يادت هست ؟
توي تاريكي شب هاي بلند
با سرو سينه ي گل هاي سپيد
سيلي سرما با تاك چه كرد ؟
نيمه شب باد غضبناك چه كرد ؟
هيچ يادت هست ؟

*
حاليا معجزه باران را باور كن
وسخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه ي تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد

*
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي ؟
تو چرا اين همه دل تنگ شدي؟
باز كن پنجره را
و بهار را باور كن!

فريدون مشيري

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 12:56  توسط آزاده نيلي  |