|
|
|
|
|
دوستي در جواب غزل نسيم اين شعر زيبا را به من هديه كرده و من آن را با سپاس بسيار از اوبه همه شما دوستان تقديم مي كنم.او نمي داند كه زيبا ترين لحظات زندگيم با اشعار اين شاعر عجين شده است و شعر كوچه اش ورد زبان من است.
باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ شمع روشن كرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند كوچه يك پارچه آواز شدست و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را گل به دامن كرده است * باز كن پنجره را اي دوست هيچ يادت هست ؟ كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟ برگها پژمردند؟ تشنگي با جگر خاك چه كرد؟ * هيچ يادت هست ؟ توي تاريكي شب هاي بلند با سرو سينه ي گل هاي سپيد سيلي سرما با تاك چه كرد ؟ نيمه شب باد غضبناك چه كرد ؟ هيچ يادت هست ؟ * حاليا معجزه باران را باور كن وسخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم كه در اين كوچه ي تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد * خاك جان يافته است تو چرا سنگ شدي ؟ تو چرا اين همه دل تنگ شدي؟ باز كن پنجره را و بهار را باور كن! فريدون مشيري |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 12:56 توسط آزاده نيلي
|
|
||