تبليغاتX
حرف هايم براي نگفتن - بالاخره من برگشتم
عاشق شب وباران، دو تا دختر مامان، كمي رنگين كمان و از همه مهمتر خداوند بخشنده مهربان

سلام دوستان عزيز

چقدر طولاني شد غيبتم از صحنه وب و وبلاگ نويسي.

خوب چه كنم مهمانهايم حسابي قدمشان سبك بود.

تا رفتند يكي را پا گشا كرديم، آن ديگري از سفر خارجه آمد و ... بگذريم.

بگذريم كه مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.

من هم كه از اولش مشخص بود كدبانو بشو نيستم.

يك نوزاد نارس هفت ماه و نيمه، كه 10 روز توي انكوباتور بيمارستان البرز نگهداري شده تا تازه اندكي شبيه فرزند آدم شود كه خوب حسابي معلوم الحالست ديگر.

اگر 1 ماه و 25-20 روز ناقابل ديگر مثل بچه آدم سرم را مي انداختم پايين و از وان گرم و راحت و زندگي بي پوشك و قنداقم لذت وافر مي بردم و خدا را شاكر بودم، باز شايد اميدي بود. شايد!!!!!!!!!!!!

دردسرتان ندهم.

اين دو روز آخر را استعلاجي گرفته بودم و فقط رفتم كافه جويبار پي نوشيدن يك جرعه قهوه تلخ حقيقت.

از آن قهوه هاي تلخي كه هيچ شير و شكري نمي تواند ملايم و شيرينش كند.جاي همه دوستان خالي.

خوب خاله بازي تمام شد و من برگشتم.

مي خواهم قبل از هر چيز بيايم به همه كساني كه دوستشان دارم سر بزنم ويك دل سير نوشته هايشان را بخوانم.

به عبارت ديگر طباخي آزاده بانو تا اطلاع ثانوي تعطيل مي باشد.

پ.ن:مهمانپذير خانه داير است، فقط طباخي به جهت تجديد قواي خانم خانه تعطيل مي باشد كه آنهم با توجه به همسايگي دومينو (كه همه جور خوردني دارد، حتي انواع دسر) مي بينيد كه مشكلي نيست.

قدم تمامي دوستان و آشنايان سر چشم.   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:18  توسط آزاده نيلي  |