|
|
|
|
|
سلام دوستان نمي دونم چه جوري شروع كنم، پسر كاتاتونيك اسمش رو گذاشته دفترچه عقايد. فقط بگم كه اين اولين بازي ايه كه من توي وب بهش دعوت شدم و اينجوريه كه در مورد كلمات يا تعدادي از اونها نظرتون رو
بيان مي كنيد. من دلم مي خواد امتحانش كنم: خدا :خيلي
دور، خيلي خيلي نزديك تولد: يك
فرصت، يك تجربه،يك بهونه براي ادامه زندگي سلام : اولين
سين هفت سين آشنايي زندگی :زندگي
حس غريبي ست كه يك مرغ مهاجر دارد. زمان : نخريدند،
تمام شد. جاده : به
نظرم بخشنده تر از درخت است.راه را بلد است و فقط به خاطر اين هرگز به مقصد نمي
رسد كه ما راه را گم نكنيم. تلاش : بارها
تجربه كردم كه هر تلاش منظمي پاداشي مضاعف دارد. محبت :عجيب
دلهاي شكسته و خسته و دربسته را تسخير مي كند اين اكسير . حکايت :دوستش
دارم، خصوصا اگر از مثنوي مولانا باشد. ديروز : دي
كه گذشت هيچ ازو ياد مكن. تنهايی : فرصتي
براي راز و نياز با معبودي عزيز و بي همتا، به زبان مادري، با حرفهاي ناگفتني شکايت : از
دست عزيزان چه بگويم، گله اي نيست ور هم
گله اي است، دگر حوصله اي نيست کجا...؟ :به
كجا مي روم آخر ننمايي وطنم طلوع : آفتاب
مهرباني سايه تو بر سر من جادو : هري
پاتر و جام آتش. هري پاتر، پريسلي ها و البته خانم جي.كي.رولينگ آب : و من
الماء كل شيء حي ستاره : ستاره
سرخ من، امشب روي پشت بوم مي خوابيم.ابرا رو كناربزن و يك چشمك هممون رو مهمون كن. هيچ وقت... : هيچ
وقت به عقب برنمي گرديم مگر در خيال، محال من. انتظار :گل
هميشه بهارم خدا كند كه بيايي دلهره : كي
مي دونه چي پيش مياد منو مي خواد يا
نمي خواد اعتقاد : به
هزار نام مقدس مي خوانمت و هزار گونه مي پرستمت يا ارحم الراحمين من حرفهای... : حرفهاي
دلم براي نگفتنست، ناگفته هايم را بشنو. دچار : دچار
يعني عاشق با هم : بيا
تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم چه طوری...؟ :چه
طوري شاديهامون را با ديگران و درد هاشون رو با همه عالم قسمت كنيم. تاسف : گناه
نابخشودني كردم سال 84 كه خدا هم اگه منو ببخشه، تاسف بي پايان رهام نمي كنه. غم : نمي
دونم؟؟ چه وقت...؟ : مي
نشيني تا از خودمان حرف بزنيم؟ از ما، از آرزوهاي ما، از دخترها، از آينده.گوش مي
كني؟؟!!! چرا...؟ : چرا
دوست داشتن گناهه ؟ يه رنگ بگو : عسلي
عميق چشمهاي بابا كه بعد عمل گم شد.چقدر دلتنگش بودم و بعد تولد شميم دوباره پيداش
كردم. بدون ... هرگز : خدا غروب : زيبا
ترين غروبي كه ديدم،يك روز بهاري كنار زاينده رود بود.خورشيدي كه موج زنان به دل
آب زاينده فرو مي رفت و در تمام ذرات آب منتشر مي شد. پشت ديوار...! : پشت
ديوار باغ عمه طوبي خانم خدابيامرزه با اون قد بلند وعصاي گره گره و شكلات هايي كه
مزه شون هنوز زير زبونمه. عشق : اگر
با ديگرانش بود ميلي چرا جام
مرا بشكست لي لي او : مردي
مي آيد ز خورشيد فردا : فردا
كه پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد يه گل : گل
نرگس، گل مريم، گل ياس هميشه : گوشه
اي از قلبم را براي هميشه به تو هديه دادم، محال من يه حرف قشنگ : خانواده
خوشبخت يه بيت شعر : ناگهان
چه زود دير مي شود. انتها : خداكند
كه به انتها با هم برسيم، گر چه تو سپيدي و من سياه مرگ : تولدي
دوباره، آغازي ديگرگون خداحافظ : خداحافظ
كودكي كوتاه من ، خداحافظ خواب خوب نيمه كاره شروع : روز
تازه، ماه تازه، سال تازه شادی : بايد
در دل جستش، نه در پيرامون دريا : يك
نفر در آب دارد مي سپارد جان پول : لازم
است ديگر تحصيل :
درسهاي بزرگ زندگيم رو از دخترهام گرفتم و واحد آدم شناسي رو تو شركت وكارخونه پاس
كردم. دختر : گندم
گل گندم اي خدا دختر مال مردم اي
خدا جوان : تحصيل
كرده، عاشق، بيكار آتش : اول
قرار نبود كه بسوزند عاشقان آتش
به جان شمع فتد، كين بنا نهاد پسر : ملغمه
غريبي از عشق و منطق. از غرور و نياز و عدم ابراز. گريه كه مي كند تازه مي فهمي كه
او هم عاشق است. اوج : يك
جايي ميانه راه موفقيت برف :فردا
همه جا تعطيل است مگر بازار آدم برفي ها .هورررررررررررررررررا قله : نقطه، سر خط خاطره : نمايشگاه
الكامپ، پارك ساعي، دربند، سفر شيراز مرهم تنهائيت :خدايي
كه در اين نزديكيست. بدترين صفت : عزت
نفس نداشتن انسان : : انسان
خداي ترسانست. ترس: شعله : خدا
نكند و خدا نكند و خدا نكند كه به جان خانه اي، آشيانه اي يا دلي بيفتد. دوستان همراه از اينكه حوصله كرديد و نوشته هايم را خوانديد
ممنونم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 16:51 توسط آزاده نيلي
|
|
||